خرید بک لینک
خاکستری ست مانده از آنی که بود جان با جان من چه کرده ای ای آتشِ نهان ! آن ِ روان که می رود از پیش چشم من مشمار اشک، جان منست آن،چنین روان آن روز کز حضور تو جانم به سر رود آن نیست می شوم که بُوَد هستِ جاودان من تار و پود عشق توأم جان من مسوز

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 18:13

تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی تو که نکته جهانی ز چه نکته میجهانی تو کدام و من کدامم تو چه نام و من چه نامم تو چه دانه من چه دامم که نه اینی و نه آنی تو قلم به دست داری و جهان چو نقش پیشت صفتیش مینگاری صفتیش میستانی چو قلم ز دست بنهی بدهیش بی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 7:04

به من ای عشق نشانی بده از هستِ خودم به تو سوگند تویی آن من ِ در دستِ خودم تو خودِِ برتر من را که به من بخشیدی دل بریدم به همان دم ز خودِ پستِ خودم در موِستان تو پیوسته از آن ســـرمستم تا نباشم به دمی غــافل و پیوستِ خودم کوچه سار و گــذرِ رَستن و وار

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 7:04

آنی تو

آن کنایهی مرموز

که در نهفت عشق روان است

دانستناش ضرور

و گفتنش محال!

تو... آنی تو...

از ما گذشت

باید به ابر بیاموزیم

تا از عطش گیاه نمیرد

باید به قفلها بسپاریم

با بوسهای گشوده شوند

بیرخصت کلید


نصرت رحمانی


برچسبها: نصرت رحمانی و
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۱۴ساعت 4:13 توسط ... |

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 7:04

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه و بانگ پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحالِ روزگار خوش بحالِ چشمه ها و دشتها خوش بحالِ دان

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم من از سیاهترین شب به آفتاب رسیدم هم از خمار رهیدم٬ هم از فریب گذشتم که از سراب به دریایی از شراب رسیدم به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی به جلوهی تو٬ به خورشید ب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

آمده ام کــــه باورت بیشتر از همیشه ها سر بکشم به سرکشی مثل شراب پیشه ها آمده ام به باغ دل تا که به بوی عشق تو بشکفم و برویم از شاخه و ساق و ریشه ها تنگِ تن ِ نگـــاهِ تو با تن ِ باورم خـوشا سنگ پراند

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟ شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟ پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

گر چه با يادش ، همه شب تا سحر گاهان نيلي فام ، بيدارم گاهگاهي نيز ، وقتي چشم بر هم مي گذارم خواب هاي روشني دارم ، عين هشياري آنچنان روشن كه من در خواب دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست بیداري ست ، بيداري اينك ، اما در سحر گاهي ، چنين از روشن

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

بخت آیینه ندارم که در او مینگری خاک بازار نیرزم که بر او میگذری من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را کان چه در وهم من آید تو از آن خو

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

من به دنیای زیبایی تعلق دارم که خورشید صبح ها به گل سرخ سلام می کند و بعد تقدیر روئیدن و شکفتن را حادثه ی دیدار با او می آفریند دنیای زیبای من موِستان ِ مستی تصوری از گذری ست که از بهشت موعود اتفاق می افتد دنیای قشنگی که جز عاشقی حکایات کوچه پسکوچه

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

درست یادم نیست ، یعنی هیچ یادم نیست که کدام لحظه از ازدحام بی سر و ته لحظه های زمان نطفه ی حسرت آلودِ قطره ی نگاهم را در چشمان دریایی تو به بلوغ رساند آن شب و آن لحظه من از کوچه ی تنهایی ِ یک بستگی ِ پاک به دو راهه ی عطش و آب رسیده بودم شمع لذت در

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای ! به خدا حال مرا ،خوب به هم ریخته ای ! آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری ! بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری ! به سپیدی غزل ، رایحه ی یاس منی ! یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی ! یاسمن بوی ترین ، جای خدا را پر کن

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم آمدهام که زر برم ز

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

صفحه بندی